![]() |
![]() |
|
|
به چشم من نگاه نكن ، دوباره گريت مي گيره
ساده بگم كه عشق من ، بايد تو قلبت بميره
فاصله بين من و تو ، از اينجا تا آ سموناست
خيلي عزيزي واسه من ، ولي زمونه بي وفاست
قسم نخور كه روزگار ، به كام ما دو تا نبود
به هر كي عاشقه بگو ، غم كه يكي دو تا نبود
بگو تا وقتي زندهام ، نگاه تو سهم منه
هر جاي دنيا كه باشي ،دلم واست پر ميزنه
براي اين در به دري ، تو بهترين گواهمي
دروغ نگو ، كه مي دونم هميشه چشم به راهمي
![]()
خنده خورشيد................. هر نفس می رسد از سينه ام اين ناله به گوش
كه در اين خانه دلی هست به هيچش مفروش ! چون به هيچش نفروشم ؟ كه به هيچش نخرند هركه بار غم ياری نكشيده ست به دوش سنگدل ، گويدم از سيم تنان روی بتاب بی هنر ، گويدم از نوش لبان چشم بپوش برو ای دل به نهانخانه خود خيره بمير مخروش اين همه ای طالب راحت ! مخروش آتش عشق بهشت است ، مينديش و بيا زهر غم راحت جان است ، مپرهيز و بنوش بخت بيدار اگر جويی با عشق بساز غم جاويد اگر خواهی ، با شوق بجوش پر و بالی بگشا ، خنده خورشيد ببين پيش از آنی كه شود شمع وجودت خاموش ! طلسم رو بايد بشکنيم ما هم بشيم مثل همه
اشک مهتاب.................. تو دیروز،برچشم من،چشم بستی
بصد ناز،دردیده ی من نشستی مرا با دو چشمی که آتشفشان بود- نگه کردی و خنده بر لب شکستی ● زچشم سیه مست ناز آفرینت- بجان وتنم،مستی خواب میریخت نگاهت چو میتافت بر دیده ی من یشام دلم موج مهتاب میریخت ● چو لبخندروی لبت موج میزد- دل من از آن موج، توفانسرا بود چو نسرینه اندام تو ،تاب میخورد مرا حیرت از شاهکار خدا بود ● پی نوشخندی چو لب میگشودی- بد ندان تو بود، لطف سپیده ندانم که الماس دندان نما بود و یا اشک مهتاب، بر گل چکیده؟ ● بسی رفت و بی مستی عشق بودم بچشمت قسم،مستی از سر گرفتم تو دیشب نبودی،خیالت گواه است- که او را به جای تو در بر گرفتم ● پس از این، دلم بیتو چون گور سرد است بیا بخت من شو،در آغوش من باش مرو،بی تو شبهای من بی ستاره است تو پروین شبهای خاموش من باش
بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس
همين عشق پيشكش تو............. تو قله خيالی و تسخیر تومحال
نگـــــــــــــــین عشــــــق شگفتا از این طـــرح جادویی ژرف که بر لوح دل نقش بست و جلا یافت قــــلم را چو گریاند نقاش هستــی در افـــاق اعجاز طرحی چنین بافت # # # # در این طرح ،تصویر یک سینه را کَند در این سیـنه قلــبی از آیینه اویخت بلور نگــــــاهی درخشــید ناگــاه در اعمــاق ایینه طیفی زغــم ریخت # # # # زهُـــرم غــم ایینه پولک نشان شد شـــرار تپیدن در او شعله ور گشت نهــال طنیـنش به دل ریـشه گسترد تپــش ها مضاعف شد و ژرفتر گشت # # # # زپـژواک او دیـرک سیـنه لــرزید بـلور دل از لرزه هایش فرو ریخت نگـینی از اییـنهٍ ســینه بـرجسـت بدان خـاتم بی نگیـنش در اویخـت # # # # # # ## |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:39 توسط دلداده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 |
|
RSS
|